امروزاتفاقی افتاد که باعث شد من بینهایت عصبانی و بعد هم ناراحت بشم. تو صف عابر بانک ایستاده بودم.نوبت آقایی شد که قبل من بود. هوا گرم بود و صف شلوغ و مدت طولانی منتظر بودم. بعد از اینکه یکبار پول گرفت دیدم که برای بار دوم هم داره کارت میکشه چیزی نگفتم و منتظر وایستادم پولشو گرفت و گذاشت تو جیبش و در کمال بهت من دوباره کارت کشید! اینبار بهش گفتم آقای محترم شما اگر قصد دارید بیشتر از یک بار پول بگیرید باید هر بار برید آخر صف. با کمال پررویی گفت چرا کی گفته. جواب دادم این قانون گرفتن پول از عابر بانکه. در همین حال با کمال وقاحت داشت برای بار چهارم با یه کارت دیگه پول می گرفت خیلی عصبانی شدم و بیشترین علت عصبانیتم نه اون آقا بلکه 5 نفری بود که پشت سر من منتظر ایستاده و بر و بر نگاه می کردن! گفت اون دوبار اول بهم پول نداد. گفتم خوبه که خودم دیدم، اگر کار اشتباهی می کنی حداقل جرات اعتراف داشته باش، متاسفم برات که فرهنگ استفاده از یه دستگاه ساده رو نداری و بعد ادعای آدم بودن می کنی. ته دلم میلرزید از اینکه یه موقع عصبانی بشه از اینکه بهش گفتم آدم نیست اما اون مثل اینکه خودش هم به این موضوع ایمان داشت جواب داد من از سر کار اومدم و خسته ام.حوصله ندارم منتظر باشم و تو برو به بانک اعتراض کن که چرا مبالغ بالا نمیده و از این چرندیات..و در حالی که برای بار پنجم داشت پول می گرفت با وجود اینکه داشتم از شدت خشم منفجر می شدم، با خونسردی و تبسم نگاهش کردم و گفتم تو راحت باش و کارتو انجام بده، اصلا کل حسابتو خالی کن، من با اعتراضم فقط خواستم بفهمی حداقل من یکی گوسفند نیستم. خیلی ناراحت شدم.چرا باید یک آقایی که در ظاهر هم خیلی خودشو مبادی آداب نشون می ده همچین رفتاری داشته باشه و بدتر اینکه چرا اونایی که پشت سر من بودن نخواستن از حقشون دفاع کنن و اجازه دادن که اون آدم بیشعور به راحتی از وقتشون و شخصیتشون سو ء استفاده کنه؟ کم نیستن این بی قانونی ها، از صبح که از خونه بیرون میری همه جا پره از این آدمها: تو تاکسی، موقع رانندگی، تو صف بانک و ... و تا زمانی که ما نتونیم قانون رو که از ابتدایی ترین الزامات یک جامعه و نشون دهنده شهری شدنه رعایت کنیم، چطور می تونیم ادعا کنیم که با سایر موجودات زنده مثل گاو و شتر فرق داریم؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|